با طرح مطلبی از واصف باختری مدتی است که نوشتههایم به این مطلب اختصاص پیدا کرده. قصد ادامه این بحث را نداشتم اما بعضی اظهارنظرهای دوستان ـ حضوری یا در وبلاگ ـ باعث ادامه این بحث شد که در این مطلب (یا به قول وبلاگیها "پست") به پایانش میبرم
.نظر برخی دوستان حکایت از آن داشت که فضای زمانی و مکانی شاعر را در هنگام سرودن شعر در نظر نگرفتهاند. برای نمونه مطرح شده بود که در غزل کوهسار غمگین قافیه بیت پنجم (عاصیانه) قافیه خوبی نبوده است. اتفاقا نظر من عکس این مسئله است در این شعر با فضای خاص آن و محتوای شعر معلوم است که فریاد عاصیانه پاسخی به فریادهای العطش مصراع اول باید باشد که شاعر، کوهسار را از آن تهی میبیند.
نکته دیگر آن که دوستان عزیز بنا به تفاوتهای اجتماعی، تاریخی و زبانی که وجود دارد ـ که نیازی به بیان آنها نیست ـ نباید شعر فارسی افغانستان یا تاجیکستان را با شعر فارسی ایران مقایسه کنند و با همان معیارها به قضاوت بنشینند.
با توجه به حوادث دهههای اخیر افغانستان شاعران افغانستان را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
1ـ مهاجرانی که در ایران بودند.
2ـ مهاجرانی که در پاکستان و دیگر کشورها بودند.
3ـ شاعرانی که تمام عمرشان یا زمان بیشتری از عمر شاعری خود را در افغانستان گذراندند. واصف باختری از این دسته است.
ذائقة شعردوستان ایرانی با دستة اول سازگارتر است به این دلیل که شاعرانی که در ایران بودند بهخاطر مجاورت با ایرانیان و آشنایی با زبان و شعر معاصر ایران بهویژه کانونهای نزدیک به حوزه هنری و شاعرانش نزدیکی بیشتری به فضا و زبان شعر معاصر ایران دارند. شاید نامآشناترین این شاعران محمدکاظم کاظمی باشد که شعرش به کتابهای درسی دبیرستان هم راه پیدا کرده است.
دفعه بعد یکی از شعرهای قبلیام را میآورم.

