این روزها که میگذرد شادم .........
.
.
.
.
شادم که میگذرد این روزها. (قیصر امینپور)
یک ماهی هست که چیزی ننوشتهام و بهقولی بهروز نشدهام (شاید هیچ وقت بهروز نبودهام ربطی به ماه گذشته ندارد) ؛ دست و دلم به نوشتن نمیرفت. مشغلههای دید وبازدید نوروزی هم بیتأثیر نبود. در این میان بیشتر شرمندة لطف دوستانی هستم که با پیامکها و ایمیلهای خود ابراز لطف فرمودند و احتمالاً در ترافیک نوروزی پیامک تبریک سال نو برای بعضی از این دوستان به مقصد نرسید. به هر تقدیر امیدوارم سال جدید، سال موفقیتهای بزرگ و دست یافتن به آرزوهای هر چند دور از دسترس برای عزیزان باشد.
امروز در نخستین مطلبی که در سال جدید مینویسم دوست دارم از میان رفتگان سال 86 از شاعر محبوب دکتر قیصر امینپور یاد کنم که از خوشبختیهایم در زندگی افتخار شاگردی در محضر ایشان در دورة کارشناسی بود.

به گمان من قیصر امینپور اگرچه بزرگترین شاعر روزگارمان نبود ولی از محبوبترین ایشان بود. برجستهترین خصوصیت او که در ذهن من نقش بسته همین دوست داشتنی بودنش و محبوب همگان بودن اوست. در جمع کسانی که برایش اشک میریختند هر کسی را میتوانستی ببینی، با هر رنگ و لباسی و با هر عقیده و مرامی؛ شاعر ، دانشجو، استاد، هنرمند، سیاسی، دولتمرد، خودی و غیر خودی. و جالبتر آن که همه هم دوستش داشتند. بگذریم از این که خیلیها هم میخواستند با محبوبیت او برای خود آبرویی بخرند. در میان همه عزیزانی که سال 86 پروازشان داد، قیصر رنگ و بوی دیگری داشت.
او نام و نشان عشق را میدانست
تفسیر نهان عشق را میدانست
در کوچة آفتاب مانند نسیم
دستور زبان عشق را میدانست
( رباعی از امید نقوی عزیز)
